لغت نامه دهخدا
خنجر فلک. [ خ َ ج َ رِ ف َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دمیدن صبح. طلوع آفتاب. ( ناظم الاطباء ).
خنجر فلک. [ خ َ ج َ رِ ف َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دمیدن صبح. طلوع آفتاب. ( ناظم الاطباء ).
دمیدن صبح طلوع آفتاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا کی فلک به آل پیمبر جفا کنی خنجر کجا؟ و حنجر سلطان دین کجا؟
💡 ز تف حمله گرمت عدو را آه شد چون یخ ز زخم خنجر تیزت فلک را کنده شد دندان
💡 گردد ز سهم خنجر لعل تو آن زمان خورشید و ماه بر فلک لاجورد زرد
💡 گردد فلک پنجم با هیبت کلک تو بنهاده ز کف خنجر، بر کرده بسر چادر
💡 همیشه تا شه خنجر کش فلک هر صبح ز تیغ خون بسر اختران فرو ریزد