خم زدن

لغت نامه دهخدا

خم زدن. [ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از گریختن. ( غیاث اللغات ) ( برهان قاطع ):
چون عشق بدست آمد تن کور کن و خوش زی
چون عقل بپای آمد پی کور کن و خم زن.سنائی ( از جهانگیری ).پشتم ز گونه گونه غمانت خمیده شد
دردا که هیچگونه غمت خم نمی زند.سیدحسین غزنوی.آن دادگستری که ز تأثیر عدل او
باز و عقاب خم زند از کبک و از غراب.سوزنی ( از آنندراج ).وقت هزیمت چو خصم خم زد و از بیم جان
گه ره و بیره برید گه که و گه در شکست.انوری. || کنایه از خم کردن سر. ( آنندراج ).
- خم زدن ترازو؛ کنایه از میل کردن کفه ترازو بود بطرفی بسبب گرانی وی.( آنندراج ):
ترازو هیچ جانب خم نمی زد
سر مویی کشیدن کم نمی زد.زلالی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از گریختن

جمله سازی با خم زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به قدرى حساب او سريع و قاطع است كه طبق بعضى از روايات (ان الله تعالى يحاسبالخلائق كلها فى مقدار لمح البصر!: خداوند در يك چشم به هم زدن حساب همه را ميرسد!.

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز