حاجبی بزرگ

لغت نامه دهخدا

حاجبی بزرگ. [ ج ِ ی ِ ب ُ زُ ] ( ترکیب وصفی ) شغل حاجب بزرگ: و حاجبی بزرگ نیز قرار گرفت بر این محتشم... ( تاریخ بیهقی ). و حاجب سباشی را حاجبی بزرگ دادند و خلعتی تمام از علم و منجوق و طبل و دهل و تختهای جامه و خریطه های سیم و دیگر چیزها که این شغل را دهند... ( تاریخ بیهقی ). و امیر حاجبی بزرگ با ابوالعباس تاش داد و او در ملابست آن شغل آثار خوب ظاهر گردانید... ( تاریخ بیهقی ). رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص 156 و 505 و ترجمه تاریخ یمینی ص 51 شود.

فرهنگ فارسی

شغل حاجب بزرگ

جمله سازی با حاجبی بزرگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رگنگاری مخ شامل وارد کردن کاتتری به یک سرخرگ بزرگ مانند سرخرگ رانی است که در ادامه به درون سرخرگ کاروتید مشترک هدایت می‌شود که همزمان با آن در این محل نیز ماده حاجبی تزریق می‌شود. به هنگامی که ماده حاجب در سرخرگ‌های مغز پخش می‌گردد تعدادی پرتونگاری انجام می‌گردد و سپس تعدادی پرتونگاری دیگر نیز با پخش شدن ماده حاجب در سیاهرگ‌های مغز انجام می‌گردد.

💡 حکایت: چنانکه از جمله حاجبان پدرم حاجبی بود، او را حاجب کامل گفتندی، پیر بود و از هشتاد برگذشته بود، خواست که اسبی بخرد، رایض او را اسبی آورد، فربه و نیکو رنگ و درست قوایم، حاجب {اسب} را بدید و بپسندید و بها فرو نهاد، چون دندانش بدید اسب پیر بود نخرید، مردی دگر بخرید؛ من او را گفتم: یا حاجب، این اسب که فلان بخرید چرا تو نخریدی؟ گفت: او مردی جوانست و از رنج پیری خبر ندارد و آن اسب بزرگ منظرست، اگر او بدان غره شود معذورست، اما من از رنج و آفت پیری با خبرم و از ضعف و آفت او خبر دارم و چون اسب پیر خرم معذور نباشم.

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز