جلا گر

لغت نامه دهخدا

جلاگر. [ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) صحاف و جلد ساز. || صیقل گر و زداینده زنگ آینه. || مهره گر و اتوگر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

صحاف و جلد ساز یا صیقل گرو زداینده زنگ آینه یا مهره گرو اتوگر.

جمله سازی با جلا گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تجلی طور را از رفتن موسی نمایان شد فزون گردد جلای شمع چون پروانه می‌آید

💡 آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت فریاد که روشن نشد این آتش و خس سوخت

💡 سنگ یمانی دارای جلای مومی مانند یا کدر می‌باشد، در حالی که انواع بلورهای کوارتز، مانند در کوهی و آمتیست، درخشندگی شیشه‌ای دارند.

💡 برخی چهره های منتقد و معترض عطای ماندن در صداوسیما را به لقایش بخشیده و ژیلا امیرشاهی و احسان کرمی وشبنم فرشادجو وبرزوارجمند متاسفانه جلای وطن نمودند.

💡 چشم جان را ده جلا بگذر ز گفت و گوی عقل موجب عین الیقین نبود براهین حجج

💡 به گرد خاکساری ده جلا آیینه دل را که روشنگر به از خاکستر خود نیست اخگر را

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز