لغت نامه دهخدا
جان بر سر بودن. [ ب َ س َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از مشرف بَر مرگ بودن. ( بهار عجم ):
پاس دولت جمع کی با خواب راحت میشود
شمع دائم از برای تاج زر جان بر سر است.مخلص کاشی ( از بهار عجم ).
جان بر سر بودن. [ ب َ س َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از مشرف بَر مرگ بودن. ( بهار عجم ):
پاس دولت جمع کی با خواب راحت میشود
شمع دائم از برای تاج زر جان بر سر است.مخلص کاشی ( از بهار عجم ).
کنایه از مشرف بر مرگ بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر در او نه منم آمده جان بر کف دست هرکه دورست ازان روی به جان میآید
💡 1. انجام هر عبادت به طور كامل و با جميع شرايط حتى جهاد مسلّحانه در راه خداوند نيازمندبه جهاد با نفس است آيا اداى نماز با حضور قلب و رعايت جميع شرايط به طورى كهناهى از فحشا و منكر باشد بدون جهاد با نفس ممكن است ؟ آيا بدون جهاد با نفس، انسانمى تواند جان بر كف در ميدان نبرد حاضر گردد و با دشمنان اسلام بجنگد؟
💡 جان بر تو پاشم از دل چون دلستان مایی دل با تو بازم ای جان کارام جان مایی
💡 دو جهان را همه بر آتش سوزان فکند هر که شد از دل و جان بر رخ دلدار عاشق