جان بجان افرین

مترادف‌ها

جان‌بخش، دل‌فریب

لغت نامه دهخدا

( جان بجان آفرین ••• ) جان بجان آفرین تسلیم کردن. [ ب ِ ف َ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مردن. فوت کردن. درگذشتن از دنیا. متوفی شدن.

جمله سازی با جان بجان افرین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دل بدلبر دادم و دلبر بسی بهتر ز دل جان بجانان دادم و جانان بسی خوشتر ز جان

💡 گر بصورت جان بجانان میدهیم هم بمعنی مرده را جان میدهیم

💡 در درون جان بجانان راه یافت این کمال از شوق الااللّه یافت

💡 چه کند دِگر جهانرا چو رسید جان بجانان چو رسید جان بجانان بجهان چه کار دارد

💡 بهر آن جان جهان دادم جهانی جان بجان جان چو دادم در رهش جان بیشمار امد بدست

💡 طاقت هجران نداری اینت خوش جان بجانان میسپاری اینت خوش

💡 هنرمند با استفاده از رنگ‌های بسیار زنده و پرانرژی، توانست به این تابلوی قدیمی که رنگ و روی خود را از دست داده بود، جان بجان افرین کند.

💡 سخنرانی‌های پرشور و انگیزشی آن رهبر بزرگ، توانست در میان جمعیت ناامید، دوباره امید و جان بجان افرین در دل‌های خسته و بی‌رمق آن‌ها باشد.

💡 او با بازسازی دقیق معماری‌های باستانی، توانست به این بنای تاریخی که در حال ویرانی بود، جان بجان افرین بخشد و آن را دوباره به شکوه سابق برساند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران