تک بند
لغت نامه دهخدا
تکبند. [ ت َ ب َ ] ( اِ مرکب ) کمری را گویند که از ابریشم و یا پشم شتر و امثال آن ببافند و بر یک سر آن تکمه یا مهره و بر سر دیگر آن انگله اندازند تا بر میان بند شود. ( برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ):
سنگ تکبند قلندر کشتی تجرید را
از پی تسکین به بحر بی نوایی لنگر است.جامی ( از فرهنگ رشیدی ).بسته تکبند کهربا بمیان
در چمن شد مگر قلندر گل.وحشی ( از آنندراج ).همه چیز تو محبوبانه و عاشق خوش است اما
قیامت گر قبای چست و تکبندی دلاویز است.فغانی ( ایضاً ).
فرهنگ عمید
کمربندی که از پشم یا ابریشم ببافند و در یک سر آن تکمه یا مهره و در سر دیگرش حلقه بدوزند و هنگامی که بخواهند به کمر ببندند مهره را در حلقه بیندازند: سنگ تک بند قلندر کشتی تجرید را / از پی تسکین به بحر بینوایی لنگر است (جامی: مجمع الفرس: تک بند ).
جمله سازی با تک بند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قلم نقش بند کلام اللّه است زبان جدل زین سخن کوته است
💡 لیکن ترا چه طاقت دیدار خویشتن؟ کز بند خویشتن دل دون تو بر نخاست
💡 به زاری همی بند ساید کنون چو جان را نبودش خرد رهنمون
💡 در آن بند از آن روی او بود شاد که میآمدش زلف دلبر به یاد
💡 چون دل دیوانه را زنجیر زلفت بند کرد عاقل ار پندش دهد بیهوده گفتاری بود
💡 گر سرم برداری از تن سر نگردانم ز حکم ور نهی بر پای بندم بند فرمانم چو شمع