توانا شدن

لغت نامه دهخدا

توانا شدن. [ ت ُ / ت َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )اقتدار. ( زوزنی ). نیرومند شدن. بازور گردیدن. باقدرت شدن. قوی گشتن. کامیاب شدن. قادر شدن:
چو نیرو گرفتند و دانا شدند
به هر دانشی بر توانا شدند.فردوسی.گشته یک نیمه جهان او را وز همت خویش
نپسندد که بر آن نیمه توانا نشود.منوچهری.زیرا که سید همه سیاره
اندر حمل به عدل توانا شد.ناصرخسرو.رجوع به توانا شود.

فرهنگ فارسی

نیرومند شدن ٠ یا قدرت شدن

جمله سازی با توانا شدن

💡 إِلَّا تَنْفِرُوا اگر بیرون نشوید بغزا، یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً عذاب کند شما را عذابی دردنمای، وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ و بجای شما قومی دیگر آرد بیرون شدن را بجنگ دشمن وی، وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً و خدای را و رسول را هیچ گزند نیارید، وَ اللَّهُ عَلی‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ. (۳۹) و خدای بر همه چیز از تغییر و تبدیل قادر است و توانا.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز