لغت نامه دهخدا
تنین دم. [ ت ِن ْ نی دَ ] ( ص مرکب ) مانند دَم تنین. اژدهادَم:
تیر تو تنین دم شده،زو درع زال از هم شده
بل کوه قاف اخرم شده منقار عنقا ریخته.خاقانی.رجوع به تنین شود.
تنین دم. [ ت ِن ْ نی دَ ] ( ص مرکب ) مانند دَم تنین. اژدهادَم:
تیر تو تنین دم شده،زو درع زال از هم شده
بل کوه قاف اخرم شده منقار عنقا ریخته.خاقانی.رجوع به تنین شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 [چنان کز سال و مه تنین شود مار شود عشق از ملامت صعب و دشخوار]
💡 آن به بالا شده چون خشمگرفته تنین این به شیب آمده چون نیمگشوده طومار
💡 توراست اکنون بر کوه پیچش تنین چنانکه بودت در بحر سازش تمساح
💡 ز خامهٔ تو شد این حرف مر مرا باور از آنکه خامهٔ تو مار بود شد تنین
💡 ز بهر آنکه به شکل زبان تنین است بود به عقل گزاینده چون دم تِنّین
💡 رمح تو شود یاران در خصم تو چون تنین خصم تو شود پنهان از بیم چون عنقا