تمکین دادن

لغت نامه دهخدا

تمکین دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) تمکین کردن. مدح و وقع گذاشتن. ( از آنندراج ): و بهمن او را عزل فرمود و بجای او کیرس را بگماشت و تمکین داد. ( فارسنامه ابن البلخی ). و بعد آن کرمان بگرفتند، او را تمکین تمام دادند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 117 ).
مهابتت چو برافروزد از عتاب جبین
بکار خویش فلک را نمی دهد تمکین.شفیع اثر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

تمکین کردن مدح و وقع گذاشتن.

جمله سازی با تمکین دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در طول جنگ جهانی اول او در کنار امپراتوری عثمانی و بر علیه روس‌ها بود اما بنا بر گزارش‌ها، همیشه به خواسته‌های عثمانی‌ها تمکین نمی‌کرد. به‌عنوان مثال از تحویل دادن ارمنی‌ها در منطقه زیر نفوذ خود در جریان نسل‌کشی ارمنیان خودداری کرد.

💡 با این تلگراف علالدوله از فرصت استفاده و وساطت می‌کند تا سرانجام کریم‌خان از مهلکه جان بدر برد. پس از تلگراف فوق کریم‌خان با دادن تعهد بر دادن مالیات و تمکین از حکومت مرکزی آزاد شد تا به اوضاع تنش داخلی کهگیلویه رسیدگی کند.

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز