لغت نامه دهخدا
تشنه خوار. [ ت ِ ن َ / ن ِ خا / خُوا ] ( نف مرکب ) که تشنگان را کشد. که تشنگان را در خود فروبرد. تشنه کش. بسیار سوزان:
خاصه در این بادیه دیوسار
دوزخ محرورکش تشنه خوار.نظامی.و رجوع به تشنه کش شود.
تشنه خوار. [ ت ِ ن َ / ن ِ خا / خُوا ] ( نف مرکب ) که تشنگان را کشد. که تشنگان را در خود فروبرد. تشنه کش. بسیار سوزان:
خاصه در این بادیه دیوسار
دوزخ محرورکش تشنه خوار.نظامی.و رجوع به تشنه کش شود.
که تشنگان را کشد که تشنگان را در خود فرو برد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر به راستى تشنه شدى آب برايت مى فرستند. صابر باش كه اگر دير شودمسلما دروغ نخواهد شد، مجرب است. علاوه اينكه كسانى كه ديرتر مى گيرند بهتر وپخته تر مى گيرند و وجه آن با تدبر معلوم مى گردد. عارف رو مى گويد: حكمت حق در قضا و قدركرد ما را عاشقان يكدگر تشنه مى نالد كه كو آب گوارآب مى نالد كه كو آن آب خوار آب كم جو تشنگى آور بدستتا بجوشد آبت از بالا و پست (223)
💡 هر آن کف دید خوار و بیادب ماند لب دریای رحمت تشنه لب ماند
💡 214 صابر باش ! اگر به راستى تشنه شدى آب برايت مى فرستند. صابر باش كه اگر دير شودمسلما دروغ نخواهد شد، مجرب است. علاوه اينكه كسانى كه ديرتر مى گيرند بهتر وپخته تر مى گيرند و وجه آن با تدبر معلوم مى گردد. عارف رو مى گويد: حكمت حق در قضا و قدركرد ما را عاشقان يكدگر تشنه مى نالد كه كو آب گوارآب مى نالد كه كو آن آب خوار آب كم جو تشنگى آور بدستتا بجوشد آبت از بالا و پست (223)