ترحم کردن

لغت نامه دهخدا

ترحم کردن. [ ت َ رَح ْ ح ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رحم کردن. بخشیدن و مرحمت نمودن. ( ناظم الاطباء ). رحم آوردن. شفقت کردن. دلسوزی کردن: حکایت امیر عادل سبکتکین با آهو ماده و بچه او و ترحم کردن بر ایشان. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 199 ). این بخشایش و ترحم کردن بس نیکوست. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 201 ). هرچند درازل رفته بود که وی پیغمبری خواهد بود، بدین ترحم که بکرد نبوت وی مستحکم تر شد. ( تاریخ بیهقی ایضاً ).
خبیثی که بر کس ترحم نکرد
ببخشودبر وی دل نیکمرد.( بوستان ).ای کاش زخم سینه ما واکند کسی
شاید ترحمی بدل ما کند کسی.سلیم ( از آنندراج ).دزد را دار کند راست ترحم بکنید
که عصا را ز کف کور گرفتن ستم است.صائب ( ایضاً ).زانتظار وعده وصلی توان کشتن مرا
آه، آن بی رحم با من این ترحم هم نکرد.میریحیی شیرازی ( ایضاً ).بسیار مخور که نان هراسان از تست
بر خویش ترحمی کن این جان از تست.میرالهی همدانی.

فرهنگ فارسی

رحم کردن بخشیدن و مرحمت نمودن. رحم آوردن. شفقت کردن. دلسوزی کردن.

جمله سازی با ترحم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عنصر قربانی شده بسته به جامعه‌های ابتدایی آن زمان، محدود به موجودات خاص نبود؛ از موجودی مظلوم و بیگناه برای برانگیختن حس ترحم خدایان، حیواناتی چون بز و گاو یا موجودی عزیز و ارزشمند از جنس انسان؛ مثل قربانی کردن خود پادشاه یا فرزند ذکور نخستین او، تا قربانی کردن خود خدایان (ایزدان فروتر) برای خدایی بزرگتر را شامل می‌شده که از اهمیت و ارزش والای قربانی در نزد اقوام و آیین‌های کهن حکایت دارد.

💡 ترحم گر نخواهی کرد باری گوشهٔ چشمی به اشک چشم و چشم اشکبارم می‌توان کردن

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز