بی معطلی

مترادف‌ها

بی‌درنگ، بی‌تأخیر، فوراً

متضادها

با تأخیر، با درنگ

لغت نامه دهخدا

بی معطلی. [ م ُ ع َطْ طَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + معطل + ی ) فوری. بدون تأخیر. بیدرنگ. رجوع به معطل شود.

فرهنگ فارسی

فوری. بدون تاخیر. بیدرنگ.

جمله سازی با بی معطلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در دهه‌های اخیر، برخی فیلم‌ها با استفاده از فناوری‌های آنالوگ ویدئو ضبط شده‌اند که شبیه آنچه در تلویزیون استفاده می‌شود می‌باشند. تکنیک‌های مدرن دوربین‌های دیجیتال ویدئو نیز جای خود را باز نموده‌اند. این روش‌ها باعث افزایش بی‌حد سود فیلم‌سازان گردیده‌اند، زیرا می‌توان فوت بیش‌تر طول فیلم را بدون معطلی جهت پردازش فیلم ذخیره شده، ارزیابی و اصلاح کرد. اما هنوز مرحله انتقال بطیء بوده و از سال ۲۰۰۵ اکثر فیلم‌های اصلی سینما را نیز هنوز بر روی فیلم ضبط می‌نمایند.

💡 در این هنگام فرماندار ولایت کای که توسط نوبوناگا منصوب شده بود، یکی از دستیاران ایه‌یاسو را کشت. ایه‌یاسو نیز بدون معطلی به آن جا حمله برد و کنترل کای را در اختیار گرفت. او پس از آن توانست با دادن وعده به فرماندهان ولایت شینانو، این ولایت را نیز به املاک خود ضمیمه کند و بدین ترتیب در این زمان پنج ولایت کای، شینانو، میکاوا، توتومی و سوروگا در اختیار او قرار داشت.

💡 مدیر شرکت دستور داد که تمام مراحل مربوط به قرارداد جدید باید به صورت بی معطلی و با حداکثر سرعت ممکن انجام شود.

💡 برای جلوگیری از بروز مشکلات احتمالی در آینده، باید تصمیمات مهم را بی معطلی و با دقت بسیار بالا در جلسات مدیریت اتخاذ کرد.

💡 او پس از شنیدن اخبار مهم، بی معطلی به سمت بیمارستان حرکت کرد تا در اولین فرصت ممکن با خانواده خود ملاقات کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران