بی مزگی

لغت نامه دهخدا

بی مزگی. [ م َ زَ / زِ / م َزْ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی مزه. بی ذائقگی. ( آنندراج ). بی طعمی. بی لذتی و طعم مکره و نفرت انگیز. ( ناظم الاطباء ). بی طعمی. صفت بی مزه. فقد یکی از طعمهای نه گانه. تفاهت. ( یادداشت مؤلف ). شیخ الرئیس در قانون گوید بیمزگی بر دو گونه است یکی حقیقی و یکی حسی. حقیقی آن است که در واقع عادم مزه است چون آب، و حسی آن است که ذائقه از آن چیزی درنیابد مانند مزه آهن و مس. چه ذائقه بعلت شدت کثافت این دو فلز که مانع از آن است که از آن چیزی تحلیل شده با زبان درآمیزد مزه آن دو حس نکند. لیکن اگر بتدبیر و چاره مس و آهن را به اجزاء صغار درآرند مانند غباری، آنگاه هر دو را طعمی قوی باشد. || مجازاً، افراط در کاری که مطبوع نباشد گفتاری یا کرداری. ( از یادداشت مؤلف ). ناخوش آیندی و نفرت و کراهت. ( از ناظم الاطباء ). بی لطفی. ( آنندراج ).
- بی مزگی کردن؛ افراط کردن در گفتاری یا کرداری نامطبوع.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی بیمزه. بی ذائقگی. بی طعمی. بی لذتی و طعم مکره و نفرت انگیز.

جمله سازی با بی مزگی

💡 جوزف رادیرد کیپلینگ ۳۰ دسامبر ۱۸۶۵ در بمبئی در هند چشم به جهان گشود. پدرش فرزند یک کشیش بود و پیش از تولد جوزف به تدریس رشته «حجاری در معماری» در دانشگاه بمبئی گمارده شده بود. مادر «آلیس» زنی سرزنده و خوش ذوق‌بود. کیپلینگ ۵ ساله بود که خواندن می‌دانست. در ۱۸۷۱ به انگلستان برده شد تا تحصیل در مدرسه را آغاز کند. در آنجا به کاپیتانی پیر و بازنشسته و بدخلق و متعصب داده شد تا روی کشتی او به تحصیل ابتدایی بپردازد. کاپیتان و همسرش مدت شش سال تمام چنان با کیپلینگ بدرفتاری کردند که او همیشه آرزو داشت از پیش آن‌ها بگریزد. او در این دوره، اغلب از بیماری رنج می‌کشید. در داستان «بع بع گوسفندان سیاه» که براساس همین رنج‌ها شکل گرفته می‌گوید: «وقتی لب‌های جوانی مزه تلخ آب‌های تنفر و ظن و بدگمانی را عمیقاً چشیده‌اند، تمام عشق جهان هم نمی‌تواند این تلخ مزگی را کاملاً از بین ببرد.»

💡 در فروردین ماه ۱۴۰۳محیط بانان یگان حفاظت محیط زیست شهرستان شفت موفق شدند با نصب دوربین تله ای برای نخستین بار از دو قلاده پلنگ ایرانی در منطقه حفاظت شده سیاه مزگی تصویربرداری کنند.[۱]

چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز