لغت نامه دهخدا
بچه سقط کردن. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ س ِک َ دَ ] ( مص مرکب ) بچه انداختن. بچه افکندن. طفل نوزاد و نورس را خارج از قاعده معهود به دنیا آوردن. ساقط کردن بچه. کورتاژ.
بچه سقط کردن. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ س ِک َ دَ ] ( مص مرکب ) بچه انداختن. بچه افکندن. طفل نوزاد و نورس را خارج از قاعده معهود به دنیا آوردن. ساقط کردن بچه. کورتاژ.
بچه انداختن بچه افکندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ادوارد از او میخواهد تا بلا را راضی کند تا بچه سقط کند و اگر این کار را نکند میمیرد اما بلا قبول نمیکند و بعد از زایمان در شُرُف مرگ قرار میگیرد و ادوارد با تزریق سمش سعی میکند بلا را به شکل یک خونآشام به زندگی بازگرداند.
💡 مساءله 6 - اگر بچه سقط شده متعدد باشد ديه نيز متعدد مى شود،اگر يك پسر و يك دختر است ديه يك پسر و يك دختر بعهده جانى مى آيد و هكذا، و درمراتب مختلف جنينى هر موردى كه احراز تعدد شود ديه آن مرتبه متعدد مى باشد.
💡 اين دعا را بر پارچه اى نوشته به زنى ببندند كه بچه سقط مى كند سالم خواهد ماند.