لغت نامه دهخدا
بوق زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه بوق زند. آنکه در بوق بدمد: و بفرمایم تا بوق زن بدمد. ( مجمل التواریخ ).
بوق زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه بوق زند. آنکه در بوق بدمد: و بفرمایم تا بوق زن بدمد. ( مجمل التواریخ ).
آنکه بوق زند آنکه در بوق بدمد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این بگفت و برد اشترها به دشت در بیابان ریخت بوق و بازگشت
💡 سید علی کاشفی خوانساری (متولد ۲۲ بهمن ۱۳۵۰ در تهران) نویسنده، شاعر و روزنامهنگار ایرانی است. او سابقه سردبیری فصلنامهٔ نقد کتاب کودک و نوجوان و سروش نوجوان را در کارنامهاش دارد. از جمله آثار برجستهٔ او میتوان به روزنامهجات عهد بوق، دعواهای ادبی، لالاییهای لالیلایی و سرودههای پس از مرگ اشاره کرد.
💡 بدين گونه حكومت عثمان كه از بزرگترين حوادث آن روزگار بود، در برابر چشمانباز و گوشهاى شنواى ابوالفضل به پايان رسيد. حضرت در آستانه شكوفايى وجوانى بود كه ديد چگونه فرصت طلبان اموىقتل عثمان را دستاويز تبليغاتى خودقراردادند،در بوق و كرنا كردند، پيراهن خونين او رابالا بردند و آن را شعارى براى قيام عليه حكومت حق و عادلانه امام اميرالمؤ منين قراردادند.
💡 همی گفت هر کس که اینت فسوس که او رفت با لشکر و بوق و کوس
💡 افتاده هجرانی گوئی که نیم ای دل بهزیمت اندرون بوق مزن
💡 از ابتدای فصل ۱۴۰۳-۰۴ با توجه به قوانین مصوب AFC و FIFA، استفاده از بوق و شیپورهای هواداری (فلزی و پلاستیکی) در استادیومهای ورزشی به جهت امکان صدمه به شنوایی، از بین بردن تمرکز داوران، بازیکنان و مربیان و همچنین ایجاد حس ناخوشایند در تمام ورزشگاهها ممنوع است.