لغت نامه دهخدا
بهر و رو. [ ب َ رُ رو ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) بهر رو. جمال. وجاهت و صباحت. ( از یادداشت بخط مؤلف ). به بهر رو و بر و رو رجوع شود.
بهر و رو. [ ب َ رُ رو ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) بهر رو. جمال. وجاهت و صباحت. ( از یادداشت بخط مؤلف ). به بهر رو و بر و رو رجوع شود.
بهر رو. جمال. صاحب وجاهت و صباحت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خان و مان تو پر ز عار شود خانه از بهر وی حصار شود
💡 سال سی و شش نهد زین شاه آزادی برخش می دهد سالار قدرت هر کسی را بهر و بخش
💡 توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: مصحف مهجور اولیتر است که گله دور.
💡 آماده کردم بهر وی تار و رباب و چنگ و نی نقل و کباب و جام و می اسباب عشرت سربهسر
💡 گرفته بهر وی از پاس واقفان سر راه نموده تکیهگهش نیز محرمان سر و دوش