براه امدن

لغت نامه دهخدا

( براه آمدن ) براه آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + راه + آمدن ) سر براه شدن. ارشاد و هدایت شدن. راه یافتن:
به من بخش سودابه را زین گناه
پذیرد مگر پند و آید براه.فردوسی.به برسم شتابید و آمد براه
بجایی که بود اندر آن بارگاه.فردوسی.بدرگاه کاووس شاه آمدند
وزان سرکشیدن براه آمدند.فردوسی.چون ز حسرت رست وباز آمد براه
دید برده دزد رخت از کارگاه.مولوی.

فرهنگ فارسی

( براه آمدن ) سر براه شدن ارشاد و هدایت شدن.

جمله سازی با براه امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 "مالر، به من چنین می‌نماید، که یک زمینهٔ نو در آهنگ وایی پیدا نمود: که انسان گرا ی بود و بر درستکاری -درونی پایه داشت. او نیروی نمادین آهنگ را که پیش از این دربرگیر شیدایی، جنگ، دین، طبیعت و آدمی بود بس توانگر ساخت: با نماد انسان، آفریده‌ای تنها، نارستگار در زمین، در چرخش به گرد کیهان، چون کودکی گمشده درمیان درختان در تاریک و روشن پگاه و در نیایشی خمش چشم براه آمدن پدر.

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز