سر براه

لغت نامه دهخدا

سربراه. [ س َ ب ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از سرانجام دهنده کار. ( آنندراج ). مطیع و فرمانبردار. حرف شنو. || شخصی سربراه؛ که هیچیک اعمال زشت را ندارد. ( یادداشت مؤلف ): آدمی سربراه. پسری سربراه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - مطیع فرمانبردار. ۲ - جدی وظیفه شناس.

جمله سازی با سر براه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از راز دو کون گر کس آگاه افتد چون جاده سر براه هر راه افتد

💡 هر که در راهت نباشد سر براه هست ملعون و مقلّد روسیاه

💡 چون سر شکر و شکایت بر نهاد سر براه بی نهایت در نهاد

💡 آشفته پا نهاد بطوف شه نجف با سر براه کعبه تکاپوی خوشتر است

💡 من ازین غم بر سر خاکسترم دیگری را سر براهی چون برم

💡 عاشقم من این زمان از جور شاه او نمیآرد سوی من سر براه

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز