لغت نامه دهخدا
بدقماش. [ ب َ ق ُ ] ( ص مرکب ) که از جنس خوب نیست ( صفت جامه ). ( از یادداشت مؤلف ). || بدجنس. خبیث ( صفت آدمی ). ( از یادداشت مؤلف ).
بدقماش. [ ب َ ق ُ ] ( ص مرکب ) که از جنس خوب نیست ( صفت جامه ). ( از یادداشت مؤلف ). || بدجنس. خبیث ( صفت آدمی ). ( از یادداشت مؤلف ).
که از جنس خوب نیست یا بدجنس خبیث.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دور بلبل بیچاره جلوه ای دیده است قماش لاله وگل را نسیم می داند
💡 ج !!! و از همين قماش توطئه ها و شايد موذيانه تر، شايعه هاى وسيع
💡 از قماش پیرهن بی جلوه یوسف چه ذوق؟ شیشه خالی بزن بر سنگ چون صهبا نماند
💡 به راه عشق بندد ساربان شوق من محمل قماش ناله دل ناقه او را جرس بادا!
💡 نمی دانم قماش برگ گل، لیک اینقدر دانم که بر مخمل زند نیش درشتی سوزن خارش