بازار زدن

لغت نامه دهخدا

بازار زدن. [زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فائده خاطرخواه گرفتن.( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( فرهنگ ضیاء ):
امروز هر که سنگ ملامت بما رساند
گو دست خود ببوس که بازار میزند.صائب.بازار زدی کز آفت افتادن
راهی بردی برسته دندانش.ظهوری. || و از اهل زبان بتحقیق پیوسته که بازار زدن بمعنی بازار آراستن است. بازار کردن. ( آنندراج ): میگویند در قشون و لشکر بازار زده اند... ( آنندراج ).
جنس دل بر کف صلایی بر خریداری زدیم
مشتری خواهان کالا نغزبازاری زدیم.حکیم شفایی ( از آنندراج ).بازار زد آنکس که گشاده ست دکانی
سرمایه سود دو جهان است زیانی.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از فائده خاطر خواه زدن

جمله سازی با بازار زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۳۷۴ کتابی داستانی با نام «و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند» توسط انتشارات مرغ آمین که از ناشران معتبر وقت بود به بازار کتاب عرضه شد. کتاب به زندگی سه دوست می‌پردازند که یکی از آنان که در کودکی انحرافاتی داشته بعدها به عضویت بسیج در می‌آید و به جنگ می‌رود. انصار حزب‌الله در اعتراض به چاپ کتاب نسبت به آتش زدن دفتر این ناشر در خیابان کریم خان تهران اقدام کرد.

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز