لغت نامه دهخدا
( آهیخته ) آهیخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) کشیده. برکشیده. بیرون آورده. برآورده. آخته. آهخته. آهنجیده. لنجیده. مسلول. مُشهّر. و رجوع به آهیختن، آهِختن، آختن و آهنجیدن شود.
( آهیخته ) آهیخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) کشیده. برکشیده. بیرون آورده. برآورده. آخته. آهخته. آهنجیده. لنجیده. مسلول. مُشهّر. و رجوع به آهیختن، آهِختن، آختن و آهنجیدن شود.
( آهیخته ) ( اسم ) کشیده بر کشیده بیرون آورده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرسیل ز بالا به نشیب آید و این سیل از زیر به بالا کند آهیخته تن را
💡 طبیب توست حکیم و تو با حکیم طبیب همیشه خنجرت آهیخته و کمان به زهی
💡 راست گفتی که بدین روز همی در نگرم کوبر آهیخته بد پیش صف اندر خنجر
💡 گر شد شکسته زلف تو، هرمو ز خط سبز در دست حسن خنجر آهیخته است باز
💡 آه زینب سوی افلاک برآفروخت علم خنجر شمر، چو بر قتل تو آهیخته شد
💡 پشت به غم داده خلق در نغم آویخته تیغ تعنت قهر یر الم آهیخته