اندر میان کردن

لغت نامه دهخدا

اندر میان کردن. [ اَ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توسیط. ( تاج المصادر بیهقی ). واسطه قرار دادن؛ میانجی کردن: چون معدل این بشنید صلح پیش آورد و کثیربن احمدبن شهفور اندر میان کرد و مشایخ شهر را. پس ایشان صلح فرونهادند. ( تاریخ سیستان ). آخر کورگی بگریخت و نهان شد و باز کس اندر میان کرد و با حفص او را ایمن کرد و بیرون آمد. ( تاریخ سیستان ). || در میان نهادن. درمیان گذاشتن: صلح فرونهادندو سوگندان مغلظه اندرمیان کردند. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

توسیط. میانجی کردن یا در میان نهادن. در میان گذاشتن.

جمله سازی با اندر میان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او هنوز اندر میان مهد و خیل جاه او برتر از ایوان چرخ و اوج کیوان آمدست

💡 دل جایگاه دارد اندر میان آتش تو در میان آن دل چون جایگاه داری

💡 از خدا خواهم ز جان خوش دولتی با او نهان جان ما اندر میان و شمس دین اندر کنار

💡 اندر میان لشگر تو کی عیان بود گر کم شود هزار ور افزون شود هزار

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز