امد شدن

لغت نامه دهخدا

( آمدشدن ) آمدشدن. [ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مراوده. آمدن و رفتن:
همه روزش آمدشدن پیش اوست
که هستند با یکدگر سخت دوست.فردوسی.به آمدشدن راه کوته کنید
روان را سوی روشنی ره کنید.فردوسی.به نزدیک زال آوریدش بشب
بر آمدشدن هیچ نگشاد لب.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( آمد شدن ) ( مصدر ) ۱ - آمدن و رفتن. ۲ - مراوده داشتن.

جمله سازی با امد شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا دل می‌کشد جایی که آنجا صبا را زَهرهٔ آمد شدن نیست

💡 درکام بر نفس ره آمد شدن نماند از بس که جام باده پیاپی خوریم ما

💡 چون در آب بحر موج آغاز کرد هر دو را ز آمد شدن هم باز کرد

💡 اگر می‌بود حفظ او حصار عصمت آدم نبودی رخنهٔ آمد شدن وسواس شیطان را

💡 کمیتش گام زد در عرصه تنگ ز بس آمد شدن شد پای او لنگ

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز