لغت نامه دهخدا
اشیه. [ اَش ْ ی َه ْ ] ( ع ص ) آنچه در آن رنگهایی مخالف رنگ دیگر اعضا پدید آید. گویند:«ثورٌ اشیه » چنانکه گویند: «فَرَس ٌ ابلق ». و نسبت بدان وَشَوی است. ( از المنجد ). و در منتهی الارب ذیل شیة آمده است: رنگ اسب و جز آن که مخالف سایر اندام باشد... و یقال: ثور اشیه؛ یعنی گاو چپار، کما یقال: فرس ابلق و تیس اذراء.
اشیه. [ اَش ْ ی َه ْ ]( ع ن نف ) عیبگوی تر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و ذیل شَیوه آرد: یقال: هو شیوه من اشیه الناس. ولی در المنجد ذیل شَیوه از مصدر شَیْه بمعنی چشم زخم رساندن، آمده است: هو شیوه من اشیه الناس؛ ای من اکثرهم اصابة بالعین. و بنابراین اشیه بمعنی چشم زخم رساننده تر است.