اسپ دار
لغت نامه دهخدا
اسپ دار. [ اَ ] ( نف مرکب ) نگهدارنده اسب. مهتر:
و بستور پور زریر سوار
ز خیمه خرامید زی اسپ دار.دقیقی.بخواستش از آن اسپ دار پدر
نهاد از بر او یکی زین زر.دقیقی.|| فرمانده لشکر. سردار سپاه.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - دارند. اسب صاحب اسب نگاهبان وپرورشگر اسب اسپ دار. ۲ - فرمانده لشکر سردار سپاه.
جمله سازی با اسپ دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گویند روزی حکیمی پسر خویش را پند میداد گفت «ای پسر، اسپ دوست دار و کمان عزیز دار و بیحصار مباش و حصار بیمترس مدار.» گفت «ای پدر، اسپ و کمان دانستم. حصار و مترس از کجا؟» گفت « حصار، مبارزست و مترس زره » یعنی بیزره مباش تا توانی.
💡 به بالای اسپی به برگستوان فروهشته پر بانگ داران نوان
💡 به هر جای از اسپ مگذار چنگ همیشه عنان دار یا پالهنگ