لغت نامه دهخدا
( آس افزون ) آس افزون. [ اَ ] ( اِ مرکب ) آس اَفژون. آژینه. آسیازنه. آسیاآژن. سنبه. منقار. مِکْوَس. میقعه. برطیل. نقار. چکوچ. کبیتک.
( آس افزون ) آس افزون. [ اَ ] ( اِ مرکب ) آس اَفژون. آژینه. آسیازنه. آسیاآژن. سنبه. منقار. مِکْوَس. میقعه. برطیل. نقار. چکوچ. کبیتک.
( آس افزون ) = آسیازنه
( آس افزون ) ( اسم ) آژینه آسیازنه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ادراک انسان افزون بر دادههای حواس و بر برهانهای منطقی و دانش مستلزم اشراق درونی و روشنشدگی و بینش درک جوهر جهانی اسرارآمیزی است که برای آسان شدن کار، دائو نامیده شده.
💡 نماند از عمر یک دم خواجه مغرور را افزون زغفلت همچنان مستقبل احوال می بیند
💡 درد ما چون حسن او هر روز اگر افزون شود زود خواهد کشت ما را حسن روز افزون او
💡 گیلهگب حدود ۶۰۰۰ واژه یا به تعبیری دقیقتر، مدخل دارد و از این نظر، مواد آن از دیگر فرهنگنامهها افزونتر است و اطلاعات ارزشمند و مفصلی پیرامون پارهای از غذاهای سنتی، مشاغل، بازیها و سرگرمیهای محلی، باورها، و آداب و رسوم قومی و...
💡 ندیده پیشتر نشنیده افزون تر کسی هرگز جفایی از جفای تو وفایی از وفای من
💡 مال بی حد تلخی جان کندنت افزون کند هست آخر زهر اگر اول چو شهد و شکر است