لغت نامه دهخدا
اخی شاه ملک. [ اَ م َ ل ِ ] ( اِخ ) از سران عهد ملک اشرف بن تیمورتاش. رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی تألیف حافظ ابرو ص 177 شود.
اخی شاه ملک. [ اَ م َ ل ِ ] ( اِخ ) از سران عهد ملک اشرف بن تیمورتاش. رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی تألیف حافظ ابرو ص 177 شود.
از سران عهد ملک اشرف بن تیمورتاش
💡 ای خداوند خداوندان شاه ملکان ای ستوده به خصال و به فعال و به سیر
💡 به دور تربیت عدل شاه ملک آرای به چارسوی جهان سبز شد در و دیوار
💡 چون ز دانش داشت ملک شرع در زیر نگین شاه ملک شرع شد تاریخش از روی حساب
💡 ترک خورشیدی که شاه ملک نیکویی بود نامراد از ترک و تاجیکان بهندویی بود
💡 او شاه ملک حسن و من از مهر روی او رأی منیر و رأیت منصور داشتم