صفصفه

لغت نامه دهخدا

( صفصفة ) صفصفة. [ ص َ ص َ ف َ ] ( ع مص ) تنها رفتن در زمین هموار. || چرانیدن صفصاف را. || ( اِ ) سکباجه که نوعی از آش است. رجوع به سکباجه شود. || بانگ گنجشک. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

تنها رفتن در زمین همواره

جمله سازی با صفصفه

💡 میرزا محمد علی فرزند زین العابدین ملک التجار در سال 1267 هجری قمری در دیهشک متولد شد و پس از طی مراحل کودکی به مکتب رفت و در مدت شش ماه قرآن کریم را فرا گرفت.پس از آن به خواندن آثار ادبی مانند لیلی و مجنون(ظاهراً منظومهٔ نظامی)وامق و عذرا(؟)و ویس و رامین فخر الدین گرگانی و غیره پرداخت، به خوشنویسی روی آورد و در مدرسهٔ حاجی عبد العلی نزد ملا غلامحسین زنگویی تحصیلاتش را ادامه داد.چون از این مدرسه چیزی حاصلش نشد پدرش او را به مدرسهٔ حاجی صادق راهنمایی کرد،در این مدرسه هم فواید علمی نصیبش نشد از پدر درخواست تا او را به مرکز شهر طبس ببرد.پدرش-که بازرگان بود-او را به مکتب حاجی میرزا عرب برد.محمد علی در این مکتب به خوشنویسی ادامه داد و اسلوب خطاطی را به کمال فرا گرفت،جوانمرگ شدن یکی از هم مشقانش سبب شد تا از مکتب مذکور به درآید و به حسینیهٔ طبس نزد آخوند محمدحسین سلیمانی-که از مدرسان ورزیدهٔ آنجا بود-رفت،بیرون از حوزهٔ علمی مزبور آن چنان که خود می‌نویسد:«اوقات را به بطالت و طفره می‌گذرانید و کتاب نقالی حسین کرد و افسانه‌های رموز حمزه و اسکندرنامه را اول کتاب و تاریخ رستم و اسفندیار را بهترین اخبار می‌دانست و هندسه را وسوسه و ریاضی را زندقه و عربی را صفصفه و منطق را ژاژ و اصول را فضول بر می‌شمرده و از مفاد«شرف المرء بالعلم و الادب»غافل بوده‌است»

مغول یعنی چه؟
مغول یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز