سفار
لغت نامه دهخدا
سفار. [ س ُ ] ( اِ ) مخفف سوفار است. ( آنندراج ). رجوع به سوفار شود.
سفار. [ س ِ ] ( ع اِ ) مهار یا چرم یا آهن که بر پشت بینی استر نهند چنانکه حکمت مر اسب را. اسفرة و سفر و سفائر، جمع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). آهن که بر بینی اشتر نهند چنانکه حکمة بر دهن اسب. ج، سُفُر. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
سفرکردن
مهار یا چرم یا آهن که بر پشت بینی استر نهند چنانکه حکمت مر اسب را اسفره و سفر و سفائر جمع.
جمله سازی با سفار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عبدالرحمن سفاری صالح -سید محمد سفاری سید جلال
💡 عملیات تنصیر میکنند. معمولاً بهطور خاص توسط سفارات برخی کشورهای غرب اروپا پشتیبانی علمی و