لغت نامه دهخدا
( زبیدیة ) زبیدیة.[ زُ ب َ دی ی َ ] ( اِخ ) حوضی است در راه مکه، نزدیک مغیثیة. ( منتهی الارب ). برکه زبیدیه، آبی است در راه مکه قرب مغیثیه منسوب به زبیده ام جعفر همسر هارون عباسی. ( از تاج العروس ).
زبیدیة. [ زُ ب َ دی ی َ ] ( اِخ ) دهی است به جبال. ( منتهی الارب ). قریه ای است در جبال منسوب به زبیده، مادر محمد امین خلیفه عباسی. ( تاج العروس ).
زبیدیة. [ زُ ب َدی ی َ ] ( اِخ ) قریه ای است به واسط. ( تاج العروس ).
زبیدیة. [ زُ ب َ دی ی َ ] ( اِخ ) محله ای است به بغداد.( منتهی الارب ). محله ای است به بغداد منسوب به زبیده همسر هارون الرشید خلیفه عباسی. ( از تاج العروس ).
زبیدیة. [ زُ ب َ دی ی َ ] ( اِخ ) محله ای است به بغداد پائین تر از محله دیگری بهمین نام. ( از منتهی الارب ). رجوع به ماده قبل شود.