دلبه

لغت نامه دهخدا

( دلبة ) دلبة. [ دُ ب َ ] ( ع اِ ) یکی دلب. یک درخت چنار. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به دُلب شود: «هو من أهل الدربة بمعالجة الدلبة»؛ او نصرانی است زیرا آنان ناقوسهای خود را از دلب می ساختند. ( از اقرب الموارد ). || سیاهی. ( منتهی الارب ). سواد. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با دلبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جی ژوانی جاران – سروهٔ ئاوات – جلوه دیدار – ئاوینهٔ دلبه ری – ای وطن – نم نم بارانه – گل بانه -مه گری-ویله ن و… می‌باشد.

💡 پدر وی که اهل شعر و ادب بود نام او را را به یاد مهستی گنجوی، بانوی شاعر قرن ششم، مهستی انتخاب کرد. وی در سال ۱۳۵۰ به فرانسه سفر نمود و پس از آن در ادامه به مدت چهار سال در دانشگاه تونس تدریس کرد و سپس به ایران بازگشت. بحرینی مدتی نیز کتابدار سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران و مسئول بنیاد شاهنامه فردوسی بود. مهستی بحرینی کار ترجمه را در دهه شصت آغاز کرد و به انتخاب خود یکی دو کتاب را ترجمه کرد و به ناشر سپرد یعنی دو کتاب زمستان سخت که رمانی سیاسی و طولانی با حال و هوای کمونیستی و سیاست زده از اسماعیل کاداره نویسنده آلبانیایی و نیز یک زن نوشته آن دلبه، هنرپیشه و کارگردان فرانسوی که به زندگی تراژیک یک زن پیکرتراش، کامی کلودل که خواهر پل کلودل نیز هست، می پردازد.

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز