دل رحمی

لغت نامه دهخدا

دل رحمی. [ دِ رَ ] ( حامص مرکب ) دل رحیمی. حالت و کیفیت دل رحم. خوش قلبی. نرم دلی.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت دل رحم خوش قلبی نرم دلی.

جمله سازی با دل رحمی

💡 با زرنگی دو هابیت گالوم اسیر آن‌ها می‌شود هرچند که نزدیک بود سم وایز را خفه کند اما فرودو شمشیر الفی را به گردن او گذاشت که او را بکشد ولی مانند بیلبو دل رحمی اش به وی اجازه این کار را نداد در عوض او را مجبور کرد که قسم بخورد و راه امن به موردور را نشان دهد، گالوم به نام حلقه قسم خورد و راهنمای آن دو شد. مهربانی فرودو باعث شد که شخصیت اسمیگل که هنوز ذره‌ای در وجود گالوم بود ظاهر شود به‌طوری که او به یاد آورد چه کسی بوده‌است. هرچند سم وایز اصلاً به او اعتماد نداشت و بارها به فرودو بابت گالوم هشدار داد.

💡 آنها خود آگاهند که ترکان سرشار از سخاوت و شفقت اند فراموش کرده و میبخشند؛ دل رحمی نسبت به ضعیف بخشی از رسوم ملی شان بوده که بدان فخر میکنند." گولتس همچنین اتهام سوء استفاده گسترده از حقوق بشر در برابر مسیحیان را رد نموده، نوشت:"اکنون سیستم عثمانی بسا بهتر از آنی است که تصور میشود.