خپک

لغت نامه دهخدا

خپک. [ خ َ پ َ ] ( اِ ) نان بزرگ. ( از برهان قاطع ) ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ) ( فرهنگ جهانگیری ):
آدمیا دست ز دنیا بدار
چونکه ببستند ورا با تو جنگ
ورنه خود این دنیا دارد ترا
بر سر ره چون بچگان را خپک. [ کذا؟ ].سوزنی ( از فرهنگ جهانگیری ).از جگر تنور شرق امر تو می برآورد
قرصه زر مغربی از پس سیمگون خپک.خواجه عمید لوبکی ( از فرهنگ جهانگیری ). || کلفت. ( از برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || ( حامص ) گلو فشردن. خفه کردن. خپه نمودن. ( از برهان قاطع ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( آنندراج ). خبه. خپه. رجوع به خپه و خفه شود:
بعدل عهد تو دزدان معذب و خپه اند
خنک کسی که بود ایمن از عذاب خپک.شمس فخری ( از فرهنگ جهانگیری ).

فرهنگ معین

(خَ پَ ) (اِ. ) نک خبک.

فرهنگ عمید

= خبک

ویکی واژه

نک خبک.

جمله سازی با خپک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردم این شهرستان عمومآ کشاورز پیشه دامدار و باغ دار اند مردم بالای زمین‌های خود کار و زحمت می‌کشند. قسمت مرکزی این شهرستان چراگاهای خوبی برای زمستان و نواحی اطراف آن مانند وادی ایش، و قنغوراب، فرخمدشت، وادی کوتل کشترمه؛ سبزدشت، خپک دشت، جوساره، ایلاق نفچ ئیل و غیره برای تابستانی دارند و میان مرکز واطراف آن وادی ایش، و دشت قنغوراب و قریه جات حوض شاه، سیلدان، غوزان مرتفع و کوهستانی است. با داشتنی رودهای فراوان مانند رود سفیدآب، پری خم، ایش آب، جیروآب، زریچ آب تمام زمین‌های این شهرستان للمی کشت می‌شوندو محصولات کشاورزی (زراعتی) این شهرستان قرار ذیل‌اند. (گندم سیاه)، سرخ سفید جو، کنجد، زغر، جواری(ذرت)، ماش، نخود مشنگ، باقلی، کچالو(سیب زمینی)، لوبیا. مردم ساحات اطراف این شهرستان بیشترشان پالیز کار اند و در آخر ماه بهار اول تابستان آن را در زمین می‌پاشند و در ماهای آخر تابستان اول پاییز مصولات خود را که عبارت از تربوز(هندوانه) و خربزه است بدست میاورند. باغ داری و درختان با ثمر آن عبارتند از. زردالو، آلبالو، شفتالو(هلو)، آلو بخارا، آلوچه، سیب، گلابی، ناک، انار، انار سفید دانه - انار سیاه دانه، انار ترش انجیر، انگور، چهار مغز(گردو)، توت، توغ. انارمرکزخواهان سیب زریچ وانکورباغ‌های برشار شهرت خوبی داشته که درکتاب ارمغان بدخشان نوشته شاه عبدالله بدخشی ازآن وصف گردیده است.