لغت نامه دهخدا
( خوش آمدگوی ) خوش آمدگوی. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( نف مرکب ) خوش آمدگو. متملق. چاپلوس. متبصبص. مزاج گوی. ( یادداشت مؤلف ):
ضیافت خور خوش آمدگوی باشد.( جامعالتمثیل ).
( خوش آمدگوی ) خوش آمدگوی. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( نف مرکب ) خوش آمدگو. متملق. چاپلوس. متبصبص. مزاج گوی. ( یادداشت مؤلف ):
ضیافت خور خوش آمدگوی باشد.( جامعالتمثیل ).
( خوش آمد گوی ) خوش آمدگو متملق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنگامی که مسافرها بار و چمدانشان را به کانتر تحویل میدهند، مدارکشان کنترل میشود و کارت ورود به هواپیما را دریافت میکنند، مهمانداران وظیفه دارند نظم داخلی هواپیما را کنترل کنند بعد از ان یک متن برای خوش امدگویی خوانده میشود نکات ایمنی و موارد لازم برای پرواز را به اطلاع مسافران میرسانند.