لغت نامه دهخدا
خورشیدجاه. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب ) بلندرتبه. آنکه جاه و مقام خورشید دارد:
گردون غلامست از خطر خورشیدجاهست از گهر
کیوان حسام است از ظفر بهرام پیکان باد هم.خاقانی.
خورشیدجاه. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب ) بلندرتبه. آنکه جاه و مقام خورشید دارد:
گردون غلامست از خطر خورشیدجاهست از گهر
کیوان حسام است از ظفر بهرام پیکان باد هم.خاقانی.
بلند رتبه آنکه جاه و مقام خورشید دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تقریباً یک سال از سلطنت مظفرالدین شاه گذشته بود که میرزامحمودخان بروجردی با دریافت نشان شیر و خورشید جاه و مقامی در دربار یافت. سال بعد(۱۲۷۷ ه.خ)، با دستخط مظفرالدین شاه وزرای جدیدانتخاب و به محمودخان بروجردی نیز وزارت رسید.
💡 میرزا محمد خیر الدین خورشید جاه بهادر (زاده ۱۵ اکتبر ۱۹۱۴- درگذشت۳ اوت ۱۹۷۵) تنها پسر میرزا محمد فیاض الدین در رنگ محل دهلی متولد شد. او در سال ۱۹۳۱ توسط دولت هند به اسم رئیس سلسله تیموریان به رسمیت شناخته شد، چون از راه هر دو والدین خود با سلسله مغول مرتبط است. پدر او از نوههای امپراتور مغول، شاه عالم دوم و یک صیغه ای میباشد و مادر وی برادر سلف او به نام رئیس سلسله مغول بود. او پس از تجزیه هند در سال ۱۹۴۷ به لاهور در پاکستان مهاجرت نمود.