لغت نامه دهخدا
خوالستان. [ خوا / خا ل ِ ] ( اِ مرکب ) دوات مرکب. دوات تحریر. دوات سیاهی. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). بتازی محبره. ( شرفنامه منیری ).
خوالستان. [ خوا / خا ل ِ ] ( اِ مرکب ) دوات مرکب. دوات تحریر. دوات سیاهی. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). بتازی محبره. ( شرفنامه منیری ).
(خا لِ ) (اِمر. ) دوات، ظرفی کوچک که مرکُب را در آن ریزند.
دوات، ظرفی کوچک که مرکُب را در آن ریزند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوالستان خودستان (شاخ تازه که از تاک انگور سر زند).