حاکم کردن

لغت نامه دهخدا

حاکم کردن. [ ک ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) کسی را بر جایی یا بر مالی حکومت دادن. اِملاک. تحکیم. تسویم. ( تاج المصادر بیهقی ). || حکم به نفع یکی از طرفین دعوی صادر کردن.

فرهنگ فارسی

کسی را برجائی یا بر مالی حکومت دادن

جمله سازی با حاکم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ورود ما به جنگ جهانی دوم اقدامی حیاتی در قالب کردن یک نظامی گری دائمی بر اقتصاد و جامعه، در حاکم کردن یک حکومت همواره پادگانی، یک مجتمع خودسر نظامی-صنعتی، یک سیستم سربازگیری دائمی بر کشور بود. این اقدامی حیاتی در خلق اقتصادی مخلوط بود که دولت بزرگ، نظامی از سرمایه‌داری در انحصار حکومت، حکومت مرکزی با همکاری کسب و کار بزرگ و وحدت گرایی بزرگ آن را اداره می‌کند.

بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز