لغت نامه دهخدا
تکار. [ ت َ ] ( اِ ) دو و دویدگی. || اسب تندرو. ( ناظم الاطباء ).
تکار. [ ت َ ] ( اِ ) دو و دویدگی. || اسب تندرو. ( ناظم الاطباء ).
دو دویدگی اسب تندرو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در انتها ما دختر اول را میبینیم که با موفقیت یک خرس را رام میکند و مهارتهایی شبیه به مهارتهای تکار دارد.
💡 پس از ظهور اسلام نیز از هنر گچبری در بناها استفاده میشدهاست، ولی به دلیل حرمت پیکره سازی، این هنر در قالب نقوش برجسته از گل و گیاه و نیز انواع طرحهای اسلیمی و بندهای ختایی، به ویژه در قالب انواع خطهای مختلف و متنوع تجلی یافت. در آثار گچبری به جا مانده از قرن سوم هجری نمونههای درخشانی در مسجد فریومد سبزوار به نام مینو تکاری به واقع خلاقیت هنر بیمانند از سر پنجه هنرمندان آن روزگار برای ما به یادگار ماندهاست.