جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رابینو مینویسد: دیلم نام طایفهای است که در ناحیه کوهستانی جنوب شرقی سفیدرود زندگی میکردند و وسعت این ناحیه تا بیش از یک منزلی مغرب ناحیه کلار طبرستان نبودهاست.در سدههای نخستین اسلامی دیلمیان در کوههای البرز و در امتداد ساحل دریای خزر در شمال قزوین، بین گیلان در غرب و طبرستان (مازندران) در شرق زندگی میکردند. ریشهٔ اصلی آنها هر چه بوده باشد، در آن زمان آنها و همسایگان گیلشان عموماً ارتباط نزدیکی با هم داشتند و اغلب با هم ذکر میشدند. ادعا شده بود که این دو مردم از دو برادر، دیلم و گیل، از قبیله عرب بنی ضبه ریشه گرفتهاند؛ به نظر میرسد این افسانه ریشههای عرب دیلمیان به هنگام گسترش اولیه اسلام شناخته شده بودهاست. دیلمیان مطمئناً به هنگام فتح یمن توسط ایرانیان در حدود ۵۷۰، میان اعراب شناخته شده بودهاند و طی روزهای نخستین اسلام فیروز و گشنسب (جشنس) دیلمی نقشی کلیدی میان ابنای ایرانی حامی دین جدید در یمن داشتهاند. خانواده فیروز دیلمی به سوریه و فلسطین مهاجرت کردند جایی که بسیاری از نوادگان شان به مسلمین شناخته شدهای تبدیل شدند.
💡 علاوه بر این، برخی کتب عربی نیز اصل و نسب آل بویه را به قبیله یمنی بنی ضبه رساندهاند. بیرونی یکی از این نسب نامهها را اینگونه نقل میکند: «آنانکه بهرام را عرب دانستند گفتند بهرام بن ضحاک بن الابیض بن معویه بن دیلم بن باسل بن ضبه بن ادو در جمله پدران او لاهو بن دیلم بن باسل را ذکر کردند و بدین سبب اولاد او را لیاهیج گویند». از بعضی روایتها استنباط میشود که احتمالاً ابواسحاق صابی در کتاب خود یک تبار عربی نیز برای آل بویه نگاشته است که در دیگر کتاب عربی معاصر آن زمان هم گفته میشد. صابی در این خصوص داستانی را مطرح میکند با این مضمون که در زمانهای کهن شاخه ای از طایفه یمنی بنی ضبه، در نتیجه جنگهای قبیله ای در شبه جزیره عربستان دوره جاهیت، موطن خود را ترک و به دیلم مهاجرت کردند و خاندان آل بویه از نسل همین قبایل است که در اثر همزیستی با دیلمیان زبان و فرهنگ خود را رها کردند و کاملاً دیلمی شدند. اما برخی خصوصیات عربی خود، مانند مهمان نوازی و آزادگی و رشادت، را حفظ کردند. چندین دهه بعد، ابن حسول این ادعای صابی را به تمسخر گرفت و اذعان داشت هیچ مدرکی مبنی بر مهاجرت بنی ضبه به دیلم در دست نیست و صابی عمداً قبیله ای گمنام از تباری مغشوش را برای طرح روایت خود انتخاب کرده است. و سپس به طعنه گفت که اگر صابی میتوانست عضدالدوله را به قبیله پیامبر، قریش، میچسباند.