لغت نامه دهخدا
بلاوارث. [ ب ِ رِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + وارث ) بی وارث. بدون وارث. کسی که وارثی ندارد. ( فرهنگ فارسی معین ). بلاعقب.
بلاوارث. [ ب ِ رِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + وارث ) بی وارث. بدون وارث. کسی که وارثی ندارد. ( فرهنگ فارسی معین ). بلاعقب.
بی وارث. بدون وارث. کسی که وارثی ندارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بـا سـلام، كـليـه وجـوه و امـوالمـجـهـول المـالك، بـلاصاحب، ارث بلا وارث و اموالى كه بابت تخميس و خروج از ذمه واجراى اصل 49 قانون اساسى و ديگر قوانين در اختيار ولى فقيه است، در اختيار جنابانآقايان حجج اسلام مهدى كروبى و حسن صانعى دامت افاضاتهما قرار مى گيرد. آقايان ازطرف اين جانب وكيل مى باشند تا به هر گونه صلاح مى دانند در تمامى ابعاد، فروش، نگهدارى و اداره آنها اقدام نمايند.