لغت نامه دهخدا
اوسخ. [ اَ س َ ] ( ع ن تف ) کثیف تر و چرکین تر. ( ناظم الاطباء ).
اوسخ. [ اَ س َ ] ( ع ن تف ) کثیف تر و چرکین تر. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی از آثار شناختهشدهٔ شجاعیان، حامد سنو، رهبر گروه مشروع لیلی را، در حالی که نوک سینهٔ آنوبیس، خدای مصر باستان برای تشییع جنازه را نیشگون میگیرد، به تصویر میکشد. در این نقاشی، آنوبیس یک گردنبند اوسخ رنگینکمانی به گردن دارد که طرح آن به پرچم غرور اشاره دارد.