لغت نامه دهخدا
انگلک. [ اَ گ ُ ل َ ] ( اِ مصغر ) مصغر انگل. اَنگُل، انگشت کوچک. رجوع به انگل و انگولک کردن شود.
انگلک. [ اَ گ ُ ل َ ] ( اِ مصغر ) مصغر انگل. اَنگُل، انگشت کوچک. رجوع به انگل و انگولک کردن شود.
(اَ گُ لَ ) (اِ. ) انگشت کوچک.
( اسم ) انگشت کوچک.
انگشت کوچک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه انگلکه در تمام قسمتهای Ladykracher بازی میکند. او را «زنی با ۲۵۰ چهره» مینامند زیرا انگلک در نقشها و گریمهای مختلف در آن حضور داشت.