احتیاز
مترادفها
نیاز، ضرورت، حاجت
متضادها
بینیازی، غنا
لغت نامه دهخدا
احتیاز. [ اِ ] ( ع مص ) گرد آوردن چیزی و محیط شدن بر. جمع کردن. ( تاج المصادر ): چون سخن بذکر اکتناز و احتیاز زر و سیم رسیدی فرمودی. ( جهانگشای جوینی ). || جمع شدن.
فرهنگ عمید
۱. گرد آوردن.
۲. در اختیار گرفتن.
فرهنگ فارسی
گرد آوردن چیزی و محیط شدن بر
جمله سازی با احتیاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردون که در اقامت او گوز مرکز است گردن نیارد از خط فرمانش احتیاز