معزل

لغت نامه دهخدا

معزل. [ م َ زِ ] ( ع اِ ) یک سو و کناره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج، معازل. ( ناظم الاطباء ): و هی تجری بهم فی موج کالجبال و نادی ̍ نوح ابنه و کان فی معزل یا بُنَی َّ ارکب مَعَنا و لاتکن معالکافرین. ( قرآن 44/11 ).|| عزلتگاه. محل عزلت. گوشه:
دانا چه گفت گفت که عزلت ضرورت است
من خود به اختیار نشینم به معزلی.سعدی.

فرهنگ فارسی

یک سو و کناره جمع معازل

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَعْزِلٍ: کنار (کلمه معزل اسم مکان از عزل است )
معنی مَا ضَلَّ: از راه راست منحرف نشد
ریشه کلمه:
عزل (۱۰ بار)

جمله سازی با معزل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و نادى نوح ابنه و كان فى معزل يا بنى اركب معنا و لا تكن مع الكافرين

💡 (نوح فرزندش را كه در كنارى جدا از پدر قرار گرفته بود مخاطب ساخت و فرياد زدفـرزندم: با ما سوار شو و با كافران مباش ) كه فنا و نابودى دامنت را خواهد گرفت(و نادى نوح ابنه و كان فى معزل يا بنى اركب معنا و لا تكن مع الكافرين )

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز