معج

لغت نامه دهخدا

معج. [ م َ ] ( ع مص ) میل را در سرمه دان جنبانیدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || به سهولت و آسانی گذشتن و گویند مریمعج. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || به شتاب رفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). معج السیل معجاً؛ سیل به شتاب جاری شد. ( از اقرب الموارد ). || به سرزدن بچه پستان مادر را و دامن در گرداگرد آن گشادن تا قادر شود به شیر مکیدن. || کارزار کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شمشیر زدن. || جنبان شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). به هر سو گشتن و این از نشاط باشد. ( از اقرب الموارد ). || جماع کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
معج. [ م ُ ع ِج ج ] ( ع ص ) یوم معج؛ روز گردناک. ( منتهی الارب ). روز با گرد و خاک. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معج. [ م َ ع ِ ] ( ع ق ) به معنی معی یعنی با من به لغت قضاعة و گویند خرج معج؛ بیرون آمد با من. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

به معنی معی یعنی با من به لغت قضاعه و گویند: خرج معج بیرون آمد با من.

جمله سازی با معج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می از آلایش هستی کشد دامان عارف را چو کاغذ تر شود، از روی معجون پاک برخیزد

💡 سوال: چرا زندگى انسانها در عصر حاضر با نگرانى و اضطراب معجون شده است ؟

💡 عثمانیان یا مردم ترکیه امروز عید نوروز را به عنوان یکی از معدود ایام جشن می‌گرفتند. در این روز حکیم‌باشی معجون مخصوصی که (نوروزیه) نامیده می‌شد جهت پادشاهان و درباریان تهیه می‌نمود.

💡 هر که با او باد در سر داشت چون شیر علم هم سگان خونش به خاک تیره معجون کرده اند

💡 چون ملايكه ديدند معجون و خميره و طينت آدم - عليه السلام - سنگين، تيره و ازآب و گل است، عرض كردند:

💡 داوود بگریست و گفت: بار خدایا! آنکه معجون طینت او از آب نبوت است و ترکیب طبیعت او از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول است، او بدین حیرانی است. داوود که باشد که به معامله خود معجب شود.

استرالیا یعنی چه؟
استرالیا یعنی چه؟
درب یعنی چه؟
درب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز