مخوی

لغت نامه دهخدا

مخوی. [ م ُ خ َوْ وی ] ( ع ص ) کسی که برای زن، خویة سازد.( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه برای زن زائو طعام زچه ترتیب می کند. ( از ناظم الاطباء ). || شتران و گوسفندان به نهایت فربهی رسیده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ستوربی نهایت فربه. ( ناظم الاطباء ). || شتر که چون خسبد شکمش از زمین درواماند. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شتری که چون خسبد شکم وی اززمین درماند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تخویة شود.

فرهنگ فارسی

کسی کهبرای زن خویه سازد

جمله سازی با مخوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشته دورانی که از لخت دلم خواهد کباب با کسی کز گر مخویی روز و شب صهبا زدیم

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز