محیض

لغت نامه دهخدا

محیض. [ م َ ] ( ع مص ) حیض. بی نماز شدن زن. ( ترجمان القرآن ). حائض شدن. || ( اِ ) شرم زن. || ( اِمص ) بی نمازی. حالت حیض. ( غیاث ). بی نمازی زن. ( مهذب الاسماء ).ناپاکی زن. خون دیدگی زن. عادت دیدگی زن:
اهبطوا افکند جان را در حضیض
از نمازش کرد محروم آن محیض.مولوی.

جمله سازی با محیض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل پا کن ز غیر و به ما رو کن آنگهی زان رو که نیست رخصت طاعات در محیض

💡 به کنجی خزیدی زشرمندگی تو در خانه همچون نساء محیض

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز