محذوره

لغت نامه دهخدا

( محذورة ) محذورة. [ م َ رَ ] ( ع اِ ) ترس. ( منتهی الارب ). فزع. ( اقرب الموارد ). || داهیه که از آن بپرهیزند. ( اقرب الموارد ). بلا که از آن پرهیز کنند. ( منتهی الارب ). || جنگ. ( منتهی الارب ). و فی الاساس صحبتهم المحذورة، و هی الخیل المغیرة او الصیحة. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با محذوره

💡 اين روايت را ابو داوود به دو طريق از ابو محذورهنقل كرده است. به يك طريق از محمد بن عبدالملك بن ابى محذوره از پدرش از جدش ‍ مىباشد. اين محمد بن عبدالملك به تصريح ذهبى در ميزانالاعتدال كسى است كه علماى حديث، به وى استناد نمى جويند.

💡 ولى بايد دانست كه بند ((الصلاة خير من النوم )) در حديث ابو محذوره، نمى تواندشاهدى براى اهل تسنّن باشد. بزودى به ارزش روايتى كه ابو داوود و ديگران از محمدبن عبداللّه بن زيد درباره بندهاى اذان نقل كرده اند - كهبلال با املاى عبداللّه بن زيد آن را خواند - پى خواهيد برد كه در آن ((الصلاة خير منالنوم )) نيست. با اينكه آن اذان براى نماز صبح بوده است !

💡 افزون بر اين، ابو محذوره از كسانى است كه درسال هشتم هجرى بعد از فتح مكه اسلام آورد و جزء ((مؤ لّفة قلوبهم )) بود كه ايمانىضعيف داشت. و پس از آنكه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - در جنگ حنين برقبايل هوازن پيروز شد، و از آنجا رفت، اسلام آورد.

💡 ولى كيسه هاى نقره اى كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - به اين دسته از مردم ضعيفالايمان و دشمنان محارب خود داد، و اخلاق بى نظير حضرت نسبت به عموم قائلين بهشهادتين و مسلمان شدن دسته هاى مختلف عرب، موجب شد كه ابو محذوره و ساير منافقانامثال او نيز، به اسلام بگروند. ابو محذوره تا زنده بود به مدينه نيامد، خدا بهتر ازباطن او اطلاع دارد(342).