لغت نامه دهخدا
مأبد. [ م َءْ ب ِ ] ( ع اِ ) جا و مکان. || خانه و مسکن. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
مأبد. [ م َءْ ب ِ ] ( ع اِ ) جا و مکان. || خانه و مسکن. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
جا و مکان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بپوستین تن لرزان مابدی در یاب زما بود همه لخشیدن از تو بخشیدن
💡 تا آخر دعا كه در نهايت شيوايى و استحكام، دلالت بر وجود بالصرافه حضرت حقجل جلاله وعز مى نمايد؛ بالاخص همين فقراتى را كه عارف ربانى و عالم صمدانى مابدان استهشاد جسته اند.و ايضا قوله: و الكائنقبل الكون بالا كيان، و الموجود فى كل مكان بلا عيان، والقريب منكل نجوى بغير تدان.
💡 شیخ گفت هر چند میکنیم مابدین بار خدای کلاه گوشۀ خود راست مینتوانیم کرد.
💡 تا اينكه هشام،راوى روايت گفت: سائل به حضرت گفت: ما چيزى راكه انديشه مابدان برسد نمى يابيم مگر آنكه آن مخلوق مى باشد!